امشب به ياد چشمانت دلم همچو رود‌ جاري

زانو در بغل گرفته ام و چشمانم مي بارد

با من بمان

با من بگو

از طلوع سپيد

از ياس پژمرده

از شبدر بی برگ

از حجم آبي چشمانت

و بدان كه شكوه نگاهت را مي ستايم

 اين شعر رو من خيلی دوست دارم

راستی نظر يادتون نره....مرسی

/ 0 نظر / 2 بازدید